خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

389

نهج البلاغة ( فارسي )

روى زمين بجويى ، چونان شكوفه هايى است از گلهاى بهارى كه دسته بربندند . اگر پرهاى رنگين او را به جامه‌هاى رنگين تشبيه كنى ، چون حله‌هاى منقّش است يا همانند بردهاى دلاويز يمانى است . اگر آنها را به پيرايه‌ها و زيورها همانند خواهى ، چون نگينهاى رنگارنگ است كه در انگشتريهاى سيمين گوهرنشان كار گذاشته باشند . چون متكبران ، خرامان راه مىرود و جلوه‌هاى زيباى دم و بالهايش را مىنگرد . از نگريستن به ازار و جامهء رنگارنگش به قهقهه مىخندد . اما چون پاهاى خود را مىبيند ، بانگى حزين بر مىآورد كه به گريه ماند و آوازى اندوهگين ، چون آواز دادخواهان ، كه آشكارا حكايت از غم فراوانش كند . زيرا پاهايش چون پاهاى خروسهاى خلاسى ( 1 ) است ، باريك . و از ساق نازك پايش سيخكى رسته است . در آنجا كه جاى يالهاى اوست دسته اى موى سبز و رنگين پديدار شده . برآمدگى گردنش ، چون گردن راست و كشيدهء ابريق است . زير گردنش تا شكمش سياه است ، سياهيى كه به سبزى زند چون رنگ وسمهء يمانى . يا چون حريرى تنك كه بر آينه اى صيقلى كشيده باشند . خود را در جامه اى سياه پيچيده كه از غايت شادابى و درخشندگى پندارى كه به رنگ سبزى دلپذير آميخته است . آنجا كه سوراخ گوش اوست ، گويى كه با نوك قلم به رنگ بابونهء سفيد خطى كشيده‌اند و آن خط سفيد ميان آن موهاى سياه درخششى زيبا دارد . كمتر رنگى است كه طاوس را از آن بهره اى نباشد ولى رنگ او به درخشندگى و روشنى و زيبايى و رونق بر ديگر رنگها برترى دارد . طاوس با پرهاى رنگين خود گلستانى را ماند با گلهايى به هر سو پراكنده ، ولى نه از آن گلها كه باران رويانيده ، يا آفتاب گرم تابستان پرورششان داده باشد . گاه پرهايش مىريزد و آن جامهء رنگارنگ را از تن بيرون مىكند و بازهم مىرويد و مىريزد ، همانند درختان كه برگهايشان مىريزند و باز مىرويند تا باز به هيئت

--> ( 1 ) . خروس خلاسى ، گونه اى خروس كه نه سفيد است و نه سياه ، بلكه به رنگ خاكى است و گويند گونه اى خروس از فارسى و هندى زاده است كه پاهاى زشت دارد .